تبليغاتX

کتاب و داستان

کتاب و داستان

شامل بخش های متنوعی از ادبيات ايران و جهان

منبع : روزنامه ي همشهري

دل شکسته :
نگه داشتنت ، مثل نگه داشتن يک جرعه آب توي دست هايم بود . . . هر چه قدر بيشتر سعي مي کردم ، قطره هاي آب سريع تر از لاي انگشت هايم روی زمين مي ريخت . . .
چه قدر سعي کردم با حرف هايم بيشتر نگهت دارم . . . اما تو با همان لحن سرد ، جواب هاي کوتاه و تلگرافي مي دادي . . . آخرش هم گوشي را قطع کردي و من با نا اميدي گوشي را گذاشتم . . .
پليس با صداي بلند فرياد زد : (( نمي توانستي بيشتر معطلش کني ؟! داشتيم رد اين دزد لعنتي را مي گرفتيم ها . . . !!! ))
نويسنده : سپيده مرادي

با تمام وجود :
بايد دوستش مي داشت ، با تمام وجود . بايد عشقش را با تمام وجود در چهره خود جا مي داد . به آرامي گل سرخي را که در دست داشت ، به او داد . با خوشحالي شاخه گل سرخ را گرفت !
او هم بايد عشق را با تمام وجود در نگاهي به او ابراز مي داشت . پس به چشمانش نگاه کرد .
عشق ، محبت و دوستي را مي ديد . پس گل سرخ را بوييد و به آرامي لبخندي زد و رفت !
مجبور بود دوستش بدارد . پس برايش دست تکان داد :
(( خداحافظ ، به اميد ديدار ! ))
ورفتنش را تا انتهاي جاده نظاره گر شد !
ناگهان صداي خشک کارگردان سکوت را شکست : (( کات ، خيلي خوب بود . عالي بود . يک کم بيشتر حس بگير ! ))
نويسنده : بنفشه طالاري



اصل مطلب :

در اين گونه داستان ها ، معمولا دو مسير فکري وجود دارد  که خواننده ، غالبا يکي را دنبال مي کند ، در صورتي که مسير ديگر ، مورد نظر نويسنده است . متاسفانه از اين داستان ها زياد نوشته مي شود . اما چرا متاسفانه ؟ به چند دليل :
دليل اول : بسياري از اين فريب ها با بي دقتي طراحي شده ، يعني خوب مخفي نشده اند . به همين دليل ، خواننده با خواندن يکي دو سطر ابتدايي ، شستش خبردار مي شود که با يک داستان قلابي رو به روست .
دليل دوم : در تعدادي ديگر از داستان ها ، فريب ها ابتدايي و سطحي هستند . مثلا ماجرايي بغرنج با عجيب روايت مي شود و درست وقتي که خواننده بيشترين درگيري را با داستان دارد ، مي بيند اينها همه اش خواب بوده است . نه تنها در اين فريب ، هيچ ابتکار و تفکري ديده نمي شود ، حتي به نظر مي رسد نويسنده قصد داشته خواننده را تحقير و تمسخر کند .
دليل سوم : و بالاخره اين که ادبيات احتمالا چيزي بيش از يک مزاح يا سرکاري است . از داستان ، انتظاري بيش از اين ميرود که بخواهد با يک کلک ، خواننده را سرگردان کند و بعد به بلاتکليفي اش بخندد . چنين کارهايي براي همان جوک ها و لطيفه ها مناسبند . به همين دليل چنين داستان هايي هر چه قدر هم که خوب و دقيق نوشته شوند ، زياد دلچسب و ارزشمند نيستند . کار ادبيات چيز ديگري است .
شايد به کارگيري زياده از حد اين شيوه در داستان ها ، به دليل تمايل شديد نويسندگانشان به ضربه ي نهايي است . نويسنده مي خواهد هرچه بيشتر ، خواننده را شوکه کند ، در صورتي که وجود ضربه ي نهايي ، نبايد به قيمت پوچ شدن و بي ارزش شدن کل داستان تمام شود .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 مرداد1385ساعت 8:28 AM  توسط سعید صدر  | 

گفت و گوي خوب چند مشخصه دارد : اول اينکه گوينده خود را معرفي مي کند . يعني خواننده شخصيت ها را مي شناسد و مي فهمد که مثلاً يک طرف گفت و گو شخصي کم طاقت است و طرف ديگر فردي ترسو .
دوم اينکه اطلاعات را به شکلي مناسب به خواننده منتقل مي کند . بسياري وقت ها ، ارائه ي مستقيم اطلاعات در متن داستان از سوي نويسنده ، نتيجه ي مطلوبي به بار نمي آورد . در اين گونه حالت ها ، شخصيت ها مي توانند با گفت و گو ميان خود ، اطلاعات را به خواننده منتقل کنند .
البته بايد توجه داشت که ارائه ي اطلاعات در گفت و گو هم بايد به طور ضمني باشد . يعني شخصيت ها براي اطلاعات بين خودشان حرف بزنند ، نه منتقل کردن اطلاعات به خواننده . يعني شخصيت ها از جانب خودشان حرف بزنند نه از جانب نويسنده .
ديگر اينکه يک گفت و گوي خوب ، داستان را پيش مي برد و در خدمت کل داستان است ؛ يعني پس از خواندن آن ، چيزهايي خواهيم دانست و حسي خواينم داشت که پيش از آن نمي دانستيم و نداشتيم . بايد از نوشتن گفت و گوهاي (( خنثي )) که بود و نبودشان فرقي ندارد ، پرهيز کرد .
استفاده از قيد براي فعل (( گفت )) ، معمولاً چندان خوب از کار در نمي آيد . مثلاً (( با دلخوري گفت )) يا (( با ترس پرسيد )) . ديالوگ بايد آن قدر دقيق و موثر نوشته شده باشد که ما اين دلخوري يا ترس را باخواندن خود ديالوگ دريابيم و نيازي به توضيح نويسنده نداشته باشيم . گفت و گو در داستان با مکالمه ي روزمره تفاوت بسيار دارد و نبايد گمان کرد که انتقال يک مکالمه ي واقعي و روزمره روي کاغذ ، گفت و گونويسي در داستان محسوب مي شود . جمله هاي گفت و گوي خوب داستاني با دقت انتخاب مي شوند و هدف مشخصي دارند . وقتي خواننده گفت و گويي را مي خواند ، احساس مي کند رويدادها در همان لحظه شکل مي گيرند ؛ از اين رو ، داستان را بهتر لمس مي کند و با آن درگير مي شود .
همان طور که گفت و گوي خوب کمک شاياني به داستان مي کند ، گفت و گوي ضعيف باعث افت آن مي شود . گفت و گونويسي از دشوارترين مهارت هاي داستان نويسي است . کساني که به داستان نويسي روي مي آورند ، نبايد از نقش مهم گفت و گو در داستان غافل شوند .

منبع : روزنامه ي همشهري
 

+ نوشته شده در  شنبه 27 خرداد1385ساعت 8:58 AM  توسط سعید صدر  | 

براي اينکه بتونيد داستان بنويسيد ، لازمه که راه و روش اون رو بلد باشيد . پس اگه تا حالا سعي کردين يه داستان خوب بنويسين ولي نتونستين ، مال اينه که بدون توجّه به اصول شروع به نوشتن کردين . پس حالا اين مطالب رو بخونين تا شايد به شما کمکي بکنه و در ضمن نظر هم بديد و يادتون باشه که چارشنبه ي بعد وبلاگ رو آپ مي کنم  :

الف )
داستان براي شکل گرفتن و کامل شدن نياز به زمان دارد و داستان نويس در نوشتن آن نبايد عجله کند . زيرا سوژه اي که به ذهن شما مي آيد بايد مدتي در ذهنتان باقي بماند تا هم در زمينه هاي مختلف مطالعه کنيد و هم در مورد عناصر تشکيل دهنده ي آن فکر کنيد . هر داستاني بعد از مدتي ، خودش مانند ميوه اي رسيده ، از شاخه ي ذهنتان جدا مي شود و روي صفحه ي سفيد دفترتان مي افتد . براي اين کار داستان بايد مراحل زير را بگذراند : 1 - موضوع يابي  2 - پيام داستان  3 - طراحي داستان  4 - رشد و پرداخت داستان

1 - داستان نويس قبل از هر چيز بايد بداند که قصد دارد درباره ي چه موضوعي داستان بنويسد .
2 - از هر موضوعي بايد در حدّ خودش انتظار رشد داشت . مثلاً اگر بخواهيد رماني طولاني بنويسيد ، بايد موضوعي را انتخاب کنيد که بتوان روي آن بيشتر کار کرد و همچنين نبايد با موضوع هاي بلند ، داستان هاي کوتاه بنويسيد که باعث ورود حوادث پشت سرهم يا ورود شخصيت هاي گوناگون که درست معرفي نمي شوند و در ذهن خواننده باقي نمي مانند و باعث سر در گمي او مي شوند .
3 - پيام داستان نبايد مستقيم بيان شود . بلکه بايد مانند يک قند که در آب حل شده است ، طوري در داستان به خواننده ارائه شود که ديده نشود ولي دخواننده در طول استان آن را احساس کند . براي اين کار بايد در انتخاب شخصيت ها ، حوادث ، گفتگو ها و . . .  دقت بسيار زيادي به خرج داد . زيرا هريک از اين عناصري که در خدمت پيام هستند ، مي توانند پيام را باقدرت بسيار زياد به نمايش بگذارند .
4 - يک نويسنده براي نوشتن داستانش بايد نقشه داشته باشد . نقشه ي نويسنده براي نوشتن داستان را ، (( طرح داستان )) مي گويند . پس از آماده و تکميل کردن طرح داستان است که نويسنده مي تواند به سراغ نوشتن خود داستان برود .
5 - طرح داستان بايد روشن و کامل باشد ؛ يعني معلوم باشد که داستان از چه نقطه اي شروع شده ، چه مسيري را طي کرده و چطور به پايان رسيده است .کمترين توقّعي که خواننده پس از خواندن داستان دراد ، اين است که بتواند طرح آن را تعريف بکند . يعني بگويد که داستان درباره ي چه کس و يا چه چيزي بوده ، چگونه شروع شده ، چطور ادامه پيدا کرده و چطور پايان يافته است .
6 - بايد براي هر عمل و حادثه اي که در داستان اتّفاق مي افتد ، دليل روشن و محکمي ارائه داد و علّت بروز آن عمل و حادثه نيز در داستان بايد به نحوي روشن باشد .
7 - در هر طرح بايد شخصيت اصلي ، حادثه ي اصلي ، زمان و مکاني که حادثه در آن روي داده است ، کاملاً روشن و مشخص باشند .
8 - طرح داستان بايد در خدمت پيام داستان باشد . گاهي اوقات در حين نوشتن و تکميل کردن طرح داستان ، حوادث پرهيجان و يا شخصيت هاي جالبي به ذهن نويسنده مي رسد که نه تنها نقشي در انتقال پيام ندارد ، بلکه باعث کم رنگ شدن آن نيز مي شود .

ب ) شخصيت پردازي :
1 - پرداخت مستقيم خصوصيات شخصيت ها معمولاً در داستان هايي صورت مي گيرد که شخصيت هاي بسيار زيادي دارند و نويسنده در طول داستان ، مجال پرداخت غير مستقيم مشخّصات آن ها را پيدا نمي کند و به همين خاطر خصوصيات شخصيت ها را در يک يا دو جمله از زبان خود و يا يکي از شخصيت هاي داستان بيان مي کند . در داستان هايي که يک يا دو شخصيت اصلي دارند ، اين کار از قوت داستان مي کاهد و نويسنده بايد به طور غير مستقيم - يعني از طريق گفتار و کردار آن شخصيت ها - به آن ها بپردازد .
2 - بايد خصوصيات شخصيت هايي را بيان کرد که در داستان نقش اصلي را دارند . در غير اين صورت ، باعث پراکندگي ذهن خواننده مي شود .
3 - نبايد همه ي لحظاتي را که بر شخصيت هاي داستان مي گذرد ، با ذکر جزئيات در داستان بياوريم ، بلکه تنها لحظاتي را بايد در داستان آورد که در آن زمان ، حوادث خاص - که در طرح داستان نقشي داشته باشند - اتفاق مي افتد . از روي لحظات ديگر مي توان بسيار راحت و تنها با اشاره گذشت .
4 - داستان هايي که از زبان اول شخص تعريف مي شوند ، داستان هاي عاطفي و داراي فضاي صميمانه هستند و داستان هايي که از زبان سوم شخص روايت مي شوند ، داستان هاي حادثه اي هستند و بهتر است که جاي اين دو را رعايت کنيم .

پ ) اسم داستان :
اسم داستان بايد جديد ، جاذبه برانگيز و خوش آهنگ باشد .اسم داستان نبايد طرح داستان را لو بدهد و همچنين بايد در ارتباط منطقي با فضاي داستان باشد .
بهتر است اسم داستانتان را در آخر انتخاب کنيد . زيرا در طول نوشتن داستان ، ذهن شما داستان را تغيير مي دهد و داستاني که در ابتدا قصد داشتيد بنويسيد هماني نيست که حالا نوشته ايد .

با برداشت از کتاب پلی به سوی داستان نويسی ـ نوشته ی داريوش عابدی



ديروز ، يعني پنجشنبه 25 اسفند ، تولّد پروين اعتصامي بود که به همين خاطر روزنامه ي جام جم زندگينامه ي کوتاهي از او گذاشته بود که براي شما ميذارم :

25 اسفند 1285 ه .ش پروين اعتصامي شاعر مشهور دختر ميرزا يوسف اعتصام الملک آشتياني در تبريز ديده به جهان گشود . پروين اعتصامي که جدّش ( ميرزا ابراهيم آشتياني ) در جواني به آذربايجان رفته بود ، در کودکي همراه پدرش به تهران آمد و در اين شهر ساکن شد .
پدر پروين اعتصامي ، از ادبيان و نويسندگان بزرگ زمان خود بود و به زبان هاي فارسي ، ترکي ، عربي و فرانسوي احاطه ي کامل داشت . پروين اعتصامي نزد چنين پدري پرورش يافت .
پروين اعتصامي قريحه و ذوق زيادي در شعر داشت . وي از هفت سالگي به سرودن شعر مشغول شد و تعجب دانشمندان ادبين زمان خود را برانگيخت .نخستين دفتر شعر پروين اعتصامي در سال 1314 ه . ش منتشر شد . با انتشار اشعار پروين اعتصامي ، توجه ادبيان ، دانشمندان و شاعران به سروده هاي پروين جلب شد . بدين ترتيب ، در حالي که پروين اعتصامي جوان بود ، در رديف بزرگان ادب قرار گرفت .
 اشعار پروين اعتصامي مرکب از قصايد ، قطعات ، مفردات ، مثنوي و غزل است که داراي دو سبک لفظي و معنوي مي باشد . سبک وي آميخته به شيوه ي شاعران خراسان ، به ويژه ناصر خسرو است و همچنين ياد آور سبک شاعراني همچون سعدي مي باشد . بيشتر مقطعات پروين اعتصامي به شکل ((مناظره )) است که او در آن ها ، انسان ها و جانوران و گياهان را به گفتگو وا مي دارد و از اين گفتگوها ، نتايج اخلاقي مي گيرد . اشعار او سرشار از مهر مادري و دلسوزي نسبت به تهيدستان و يتيمان و حتي شفقت به جانوران است .
پروين اعتصامي در 16 فروردين 1320 ه . ش در اثر ابتلا به حصبه ديده از جهان فرو بست و در صحن حضرت معصومه ( س ) به خاک سپرده شد .              پروین اعتصامی
+ نوشته شده در  جمعه 26 اسفند1384ساعت 9:21 AM  توسط سعید صدر  |