حتي اگر هيچيک از آثار رولد دال را هم نخوانده باشيد ، فيلم (( چارلي و کارخانه شکلات سازي)) که همين يکي دو سال پيش در جهان اکران شد و از تلويزيون ما نيز پخش شد ، به حد کافي براي همه آشناست . اين فيلم با وجود کارگرداني قوي (( تيم برتون )) از چنان پشتوانه ي محکم داستاني برخوردار بود که نام رولد دال را يک بار ديگر و اين بار 15 سال پس از مرگش در جهان مطرح کرد.
رولد دال که در ايالت ولز انگليس به دنيا آمد ، زاده ي پدر و مادري نروژي است ، آن هم در خانواده اي شلوغ و پرحمعيت که در برگيرنده ي هفت بچه بود . پدر او وقتي رولد 3 سال داشت از دنيا رفت و مادر جوانش زندگي بچه ها را به خوبي اداره کرد . پسرک علاقه ي چنداني به مدرسه نداشت و با پانسيون هاي شبانه روزي انگليس که کنترل سخت کاتوليکي بر آن حاکم بود کنار نمي آمد.
از همين جا همان نبرد خير و شر در وجود او رخنه کرد . بچه ها مجبور بودند به عنوان نوکر در خدمت سال بالايي ها باشند ، اما مي توانستند دق دلي شان را سر کلاس درس خالي کنند.
همه ي خاطرات پر از شيطنت در داستان هاي متعددي که او براي بچه ها نوشته است ، به نوعي حضور يافته اند ؛ از لذت خوردن شکلات که سالي يکبار در مدرسه ي شبانه روزي به عنوان هديه دريافت مي کردند تا توسري هايي که روزگاري نصيبش شده بود . شايد همين خاطرات رولد دال ماجراجو را از ادامه تحصيل بازداشته و در جستجوي يافتن دنياهاي جديد به آفريقا و سرزمين هاي دور دست کشانده باشد . از وارد شرکت نفت شد و در جريان ماموريت هاي آن به آفريقا رفت . مواجه شدن با يک مار بزرگ و شيري که در يکي از داستان هايش آمده است نيز برگرفته از تجربيات واقعي خود اوست.
بقیه در ادامه ی مطلب :
ادامه مطلب
