تبليغاتX

کتاب و داستان

کتاب و داستان

شامل بخش های متنوعی از ادبيات ايران و جهان

1 - شخصي در مراسم ختم پدرش در حالي که از شرکت کنندگان در مراسم ختم تشکر مي کرد ، گفت : دوستان خوبم نمي دانم چطور از شما تشکر کنم . انشاءالله در فوت پدرتان جبران خواهم کرد .

2 - پروفسور کم حافظه وارد خانه شد و کفش هاي خود را گذاشت داخل يخچال ، کتش را به لوستر آويزان کرد و ليوان را آب کرد که بخورد اما آب را از پنجره بيرون ريخت  . شخصي که در بيرون در حال عبور بود ، آب بر سر و صوتش ريخت و گفت : اي عمو مگر مرض داري آب را مي ريزي بيرون ؟
پروفسور  گفت : خيلي مي بخشيد من نمي دانستم که شما در ليوان هستيد !

3 - شخصي هفت تيري پيدا کرد و آن را به نزد ملا برده و از او پرسيد :
ملا جان بگو اين چيست ؟
ملا نگاهي به هفت تير انداخت و گفت :
اين چپق فرنگي است .
مرد خوشحال شد و آن را به دهان برد و خواست بکشد که ناگهان تيري در رفت ودودي بلند شد و مرد بيچاره نقش بر زمين گشت .
ملا نگاهي به جسد بي جان مرد انداخت و گفت : (( عجب توتون خوبي توي چپق بود تا يک پک کشيد ، افتاد ! ))

4 - جواني داراي زني بد اخلاق بود و ناچار هر روز او را کتک مي زد . زن شکايت شوهر را پيش پدر برد . پدر نيز او را کتک بيشتري زد و روانه ي خانه ي شوهر نموده و گفت : حالا برو به داماد بگو که اگر تو دختر مرا کتک زدي ، من هم تلافي نموده ودر عوض زن تو را کتک زدم !

5 - اولي : هفته ي پيش يک شاخه ي درخت به چشم زن من خورد و سه هزار تومان خرج روي دستم گذاشت .
دومي : برو خدا راشکر کن . هفته ي پيش يک دستبند طلا به چشم زن من خورد و هفتاد هزار تومان خرج روي دستم گذاشت !



======================================

توجّه : قسمت نظر سنجي راه افتاد که شرکت کنين ( پايين صفحه ) و قسمت پيوندهاي وبلاگ هم  هر هفته به روز ميشه .

فعلاً تا جمعه . . .

+ نوشته شده در  جمعه 18 فروردین1385ساعت 9:1 AM  توسط سعید صدر  | 

        نام کتاب : شهر جانوران            City of the Beasts 
        نويسنده : ايزابل آلنده               Isabel Allende
        مترجم : اسد الله امرايي            چاپ اول :  1383
        قيمت : 2700 تومان                  تعداد صفحات  : 322
        انتشارات : کتابسراي تنديس      نوع : ماجرايي _ تخيلي    
 
   قسمت هايي از داستان :

جنگل در هر دو سوي ساحل خطرناک بود . دستور ناخدا خيلي روشن بود ، به هيچ وجه به جنگل نرويد ، لا به لاي درخت ها جهت را گم مي کنيد . داستان هاي زيادي درباره ي خارجيان بر سر زبان ها بود که چند متري از رودخانه دور شده بودند و بي آن که خبري از آن ها بشود ، مرده بودند . . .

روزي چند بار باران سيل آسا مي باريد و رطوبت و شرجي هم غير قابل تحمّل بود . آلکس به اين واقعيت تن داده بود که لباس او هيچ وقت خشک نمي شود . به محض غروب آفتاب هجوم پشه ها آغاز مي شد . . .

آن روز بعد از ظهر درست وقتي که همه فکر مي کردند پيرزن بر نمي گردد ، تمام قبيله ي مردم مه نشين جلوي اردو ظاهر شدند . اول زن ها و بچه ها را ديدند . انگار جسم نداشتند و محو و اسرار آميز بودند . چند ثانيه گذشت تا آن که مرد ها را ديدند ، در واقع آن ها از اول حضور داشتند و در نيم دايره اي دورتر ايستاده بودند . . .


   درباره ي نويسنده :

ايزابل آلنده نويسنده ي شيليايي در خانواده اي از ديپلمات هاي آن کشور در پرو به دنيا آمد و در شيلي بزرگ شد . آلنده در ايران نويسنده اي نام آشناست . هر چند در وهله ي اول اين شهرت به کشور شيلي و عموي او سالوادور آلنده مربوط مي شود ، امّا از 1985 آلنده در صحنه ي ادبيات آمريکاي لاتين درخشيد . خانه ي اشباح ، داستان هاي اوالونا ، از عشق و سايه ها ، پائولا و دختر بخت  کتاب هايي از او هستند که به فارسي ترجمه شده اند .

عکسی از ایزابل آلنده

ایزابل آلنده

عکس روي جلد کتاب



____________________________________________

حالا بايد به اطلاعتون برسونم که امروز دقيقاً پنج ماه از تأسيس اين وبلاگ ميگذره ، و ما در اين پنج ماه بالاخره موفّق شديم پنج تا خواننده ي ثابت پيدا کنيم !! اين وبلاگ در يازدهم آبان ماه 1384 ساخته شده که اولين پستمون رو هم مي تونيد در پايين همين صفحه ببينيد .
فکر کنم تا جمعه ي بعد نيام که احتمالاً لطيفه هاي ادبي 4 رو براتون ميارم .

+ نوشته شده در  جمعه 11 فروردین1385ساعت 9:23 AM  توسط سعید صدر  | 

ايزاک آسيموف  isaac asimov  

ايزاک آسيموف يا به عبارت درست تر (( اسحاق عاصم اُف )) در ژانويه ي 1920 در شهر (( پتروويچی )) واقع در اتّحاد جماهير شوروي سابق متولّد شد .
در سن سه سالگي به همراه والدينش به آمريکا مهاجرت کرد و در هشت سالگي تبعه ي آمريکا شد و از اين پس نامش از (( اسحاق )) به (( ايزاک )) تغيير کرد . او دوران کودکي و مدرسه را در نيويورک گذراند .
نخستين بار در نه سالگي داستاني علمي - تخيلي خواند و شيفته ي اين زمينه ي ادبي شد . در يازده سالگي نخستين داستانش را نوشت و سرانجام در هجده سالگي نخستين مقاله اش را براي چاپ ارائه کرد که پذيرفته نشد . اما بعد از چهار ماه موفّق شد نخستين داستان علمي - تخيلي اش را به فروش برساند .
 در سال 1941 هنگامي که 21 سال داشت ، داستان بزرگ (( سقوط شب )) را نوشت و چشم انداز روشني پيش روي خود گشود . وي در سال 1947 در سن 27 سالگي موفق به د ريافت دکترا در رشته ي زيست شيمي از دانشگاه کلمبيا شد . سپس تحصيل را در دانشگاه بوستون پي گرفت و پس از طيّ مدارج به رتبه ي پروفسوري در زيست شيمي رسيد .
آسيموف مجموعه داستان هايي در موضوع روبات ها مانند (( من روبوت )) ، (( روبوت فراري )) و (( روياي روبات ها )) نوشت که مجموعه اي از داستان هستند و فيلم هايي از روي آن ها ساخته شد و نيز مجموعه ي (( بنيان گذاري )) را تأليف کرد که دستاورد اين مجموعه اخذ جايزه ي (( هوگو )) بود .
شايد آثار هيچ نويسنده اي به اندازه ي او تا اين حد متنّوع ، فراوان و آميخته با بينش علمي نبوده است و همچنين تا کنون آثار هيچ نويسنده ي علمي _ تخيلي به فراواني نوشته هاي آسيموف در ايران ترجمه نشده است .
سرانجام اين شخصيّت صاحب نام علمي و ادبي جهان که در زمان حياتش بيش از 500 کتاب و مقاله به رشته ي تحرير در آورد ، در آپريل 1992 در سن 72 سالگي ديده از دنيا فرو بست . عکس او را ببینید :

ایزاک آسیموف
                                       


توجّه : اگه وبلاگ يا سايت خوبي در زمينه ي کتاب يا داستان دارين ، در قسمت نظرات بگين تا بعد از بررسي در قسمت پيوندها قرار بديم .

به این پیام هم توجه کنید :



+ نوشته شده در  دوشنبه 7 فروردین1385ساعت 9:56 AM  توسط سعید صدر  | 

1 ـ نخستين کتابخانه ي ديجيتال فارسي در ايران راه اندازي مي شود

گروه فرهنگ و هنر : نخستين کتابخانه ي ديجيتال کشور با ظرفيت ابتدايي 300 هزار عنوان کتاب ، در صورت همکاري ناشران کشور راه اندازي مي شود .
خانه ي کتاب ايران در صدد است اين کتابخانه را روي شبکه ي جهاني اينترنت قرار دهد ، اما براي اين کار ، با مشکلات حقوقي از جمله نبود قانون مشخص براي کپي رايت کتاب در ايران مواجه است .
اين مرکز براي تبديل کتاب هاي چاپي به کتاب ديجيتال ، جديدترين دستگاه هاي پيشرفته موجود جهان را که قابليت تهيه ي نسخه ي ديجيتال از کتاب 200 صفحه اي را در 5 دقيقه دارد . از مدت ها قبل تهيه و به کشور وارد کرده است .
 به گزارش مهر ، خانه ي کتاب ايران در حال حاضر ، اطلاعات مربوط به بيش از 300 هزار عنوان کتاب را آماده سازي کرده و سرگرم مذاکره با ناشران براي انتشار آن ها روي شبکه اينترنت است . اطلاعاتي که هم اکنون از طريق پايگاه اينترنتي اين مرکز قابل دسترسي است ، شامل اطلاعات شناسنامه ي کتاب مانند عنوان ، نام مولف و پديد آورنده ، تعداد صفحات ، ناشر ، قطع ، سال انتشار و تصوير جلد کتاب است .
کتابخانه ي ديجيتال خانه ي کتاب سال 1383 ايجاد شده و براي اين منظور ، حجم بالايي از کتاب ها نخست اسکن شد و به صورت نسخه ي پي دي اف در آمد و سپس صفحات کتاب با استفاده از نرم افزارهاي خاص فايل هاي پي دي اف تبديل به text هاي قابل استفاده شد .

2 ـ رئيس ارشاد اسلامشهر : کتابخانه ها انبار  کتاب شده اند

اولين نشست تخصصي چاپ و نشر کتاب به همّت اداره ي فرهنگ و ارشاد اسلامي شهرستان اسلامشهر در فرهنگسراي شهر صارمي برگزار شد .
 علي جعفري ، رئيس اداره ي فرهنگ و ارشاد شهرستان اسلامشهر در اين نشست گفت : ما در حوزه هاي مختلف فرهنگي و هنري پرچم دار بوديم ، خصوصاً در حوزه ي ادبيات . اما امروز عکس اين قضيه اتفاق افتاده ، کتابخانه هاي ما تبديل به انبار نگهداري کتاب شده است و سطح کتابخواني در کشور بسيار پايين است و کتابفروشي هاي ما تبديل به نوشت افزار فروشي شده است .
او ادامه داد : با سرمايه گذاري در امر تبليغات و پايين آوردن هزينه ي نشر کتاب مي توانيم خريد کتاب را در سبد روزانه ي مردم جاي دهيم .
سپس بلالي ، نايب رئيس چاپخانه داران استان تهران گفت : متاسفانه ما نتوانستيم در زمينه ي کتاب تبليغات وسيعي داشته باشيم و کتاب را به بطن روستاها ببريم و با يارانه اي که در اختيار ناشران گذاشتيم باعث شديم که کتاب با قيمت مناسبي به دست مصرف کننده نرسد .
صحرايي ، مدير اجرايي انتشارات رشد هم در اين زمينه گفت : عمده ترين مشکل را مترجمان و مولفان دارند . بعضي از ناشران ما به ابتدايي ترين کار نشر وارد نيستند و اين نشات گرفته از شيوه ي سنتي نشر در کشور ماست .

منبع : روزنامه ی جام جم



سلام ، براي اينکه اين روزا که مشغول ديدن فيلم هاي تلويزيون هستين ، يا ميرين خونه ي مردم آجيل ميخورين ، ميخواستم براتون يه اعلام برنامه اي بکنم تا ديگه الکي تو اينترنت ول نشين ببينين ما کي آپ مي کنيم ، پس اينو داشته باشين :

نوروز 85 با مطالب خواندني اين وبلاگ !

دوشنبه - هفتم : معرفي نويسنده .
جمعه - يازدهم : معرفي کتاب .

خوب حالا براي اينکه توي اين عيدي يه کم خوشحال بشين ، اين عکس رو نگاه کنين که ميتونين با اس ام اس براي همديگه بنويسينش ( ! ) و با هم بخندين :
                                                                                , * * * * ,  
                                                                                ( @ . . @ )
                                                                                  " ( - - ) "
+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 فروردین1385ساعت 1:20 AM  توسط سعید صدر  |