تبليغاتX

کتاب و داستان

کتاب و داستان

شامل بخش های متنوعی از ادبيات ايران و جهان

براي اينکه بتونيد داستان بنويسيد ، لازمه که راه و روش اون رو بلد باشيد . پس اگه تا حالا سعي کردين يه داستان خوب بنويسين ولي نتونستين ، مال اينه که بدون توجّه به اصول شروع به نوشتن کردين . پس حالا اين مطالب رو بخونين تا شايد به شما کمکي بکنه و در ضمن نظر هم بديد و يادتون باشه که چارشنبه ي بعد وبلاگ رو آپ مي کنم  :

الف )
داستان براي شکل گرفتن و کامل شدن نياز به زمان دارد و داستان نويس در نوشتن آن نبايد عجله کند . زيرا سوژه اي که به ذهن شما مي آيد بايد مدتي در ذهنتان باقي بماند تا هم در زمينه هاي مختلف مطالعه کنيد و هم در مورد عناصر تشکيل دهنده ي آن فکر کنيد . هر داستاني بعد از مدتي ، خودش مانند ميوه اي رسيده ، از شاخه ي ذهنتان جدا مي شود و روي صفحه ي سفيد دفترتان مي افتد . براي اين کار داستان بايد مراحل زير را بگذراند : 1 - موضوع يابي  2 - پيام داستان  3 - طراحي داستان  4 - رشد و پرداخت داستان

1 - داستان نويس قبل از هر چيز بايد بداند که قصد دارد درباره ي چه موضوعي داستان بنويسد .
2 - از هر موضوعي بايد در حدّ خودش انتظار رشد داشت . مثلاً اگر بخواهيد رماني طولاني بنويسيد ، بايد موضوعي را انتخاب کنيد که بتوان روي آن بيشتر کار کرد و همچنين نبايد با موضوع هاي بلند ، داستان هاي کوتاه بنويسيد که باعث ورود حوادث پشت سرهم يا ورود شخصيت هاي گوناگون که درست معرفي نمي شوند و در ذهن خواننده باقي نمي مانند و باعث سر در گمي او مي شوند .
3 - پيام داستان نبايد مستقيم بيان شود . بلکه بايد مانند يک قند که در آب حل شده است ، طوري در داستان به خواننده ارائه شود که ديده نشود ولي دخواننده در طول استان آن را احساس کند . براي اين کار بايد در انتخاب شخصيت ها ، حوادث ، گفتگو ها و . . .  دقت بسيار زيادي به خرج داد . زيرا هريک از اين عناصري که در خدمت پيام هستند ، مي توانند پيام را باقدرت بسيار زياد به نمايش بگذارند .
4 - يک نويسنده براي نوشتن داستانش بايد نقشه داشته باشد . نقشه ي نويسنده براي نوشتن داستان را ، (( طرح داستان )) مي گويند . پس از آماده و تکميل کردن طرح داستان است که نويسنده مي تواند به سراغ نوشتن خود داستان برود .
5 - طرح داستان بايد روشن و کامل باشد ؛ يعني معلوم باشد که داستان از چه نقطه اي شروع شده ، چه مسيري را طي کرده و چطور به پايان رسيده است .کمترين توقّعي که خواننده پس از خواندن داستان دراد ، اين است که بتواند طرح آن را تعريف بکند . يعني بگويد که داستان درباره ي چه کس و يا چه چيزي بوده ، چگونه شروع شده ، چطور ادامه پيدا کرده و چطور پايان يافته است .
6 - بايد براي هر عمل و حادثه اي که در داستان اتّفاق مي افتد ، دليل روشن و محکمي ارائه داد و علّت بروز آن عمل و حادثه نيز در داستان بايد به نحوي روشن باشد .
7 - در هر طرح بايد شخصيت اصلي ، حادثه ي اصلي ، زمان و مکاني که حادثه در آن روي داده است ، کاملاً روشن و مشخص باشند .
8 - طرح داستان بايد در خدمت پيام داستان باشد . گاهي اوقات در حين نوشتن و تکميل کردن طرح داستان ، حوادث پرهيجان و يا شخصيت هاي جالبي به ذهن نويسنده مي رسد که نه تنها نقشي در انتقال پيام ندارد ، بلکه باعث کم رنگ شدن آن نيز مي شود .

ب ) شخصيت پردازي :
1 - پرداخت مستقيم خصوصيات شخصيت ها معمولاً در داستان هايي صورت مي گيرد که شخصيت هاي بسيار زيادي دارند و نويسنده در طول داستان ، مجال پرداخت غير مستقيم مشخّصات آن ها را پيدا نمي کند و به همين خاطر خصوصيات شخصيت ها را در يک يا دو جمله از زبان خود و يا يکي از شخصيت هاي داستان بيان مي کند . در داستان هايي که يک يا دو شخصيت اصلي دارند ، اين کار از قوت داستان مي کاهد و نويسنده بايد به طور غير مستقيم - يعني از طريق گفتار و کردار آن شخصيت ها - به آن ها بپردازد .
2 - بايد خصوصيات شخصيت هايي را بيان کرد که در داستان نقش اصلي را دارند . در غير اين صورت ، باعث پراکندگي ذهن خواننده مي شود .
3 - نبايد همه ي لحظاتي را که بر شخصيت هاي داستان مي گذرد ، با ذکر جزئيات در داستان بياوريم ، بلکه تنها لحظاتي را بايد در داستان آورد که در آن زمان ، حوادث خاص - که در طرح داستان نقشي داشته باشند - اتفاق مي افتد . از روي لحظات ديگر مي توان بسيار راحت و تنها با اشاره گذشت .
4 - داستان هايي که از زبان اول شخص تعريف مي شوند ، داستان هاي عاطفي و داراي فضاي صميمانه هستند و داستان هايي که از زبان سوم شخص روايت مي شوند ، داستان هاي حادثه اي هستند و بهتر است که جاي اين دو را رعايت کنيم .

پ ) اسم داستان :
اسم داستان بايد جديد ، جاذبه برانگيز و خوش آهنگ باشد .اسم داستان نبايد طرح داستان را لو بدهد و همچنين بايد در ارتباط منطقي با فضاي داستان باشد .
بهتر است اسم داستانتان را در آخر انتخاب کنيد . زيرا در طول نوشتن داستان ، ذهن شما داستان را تغيير مي دهد و داستاني که در ابتدا قصد داشتيد بنويسيد هماني نيست که حالا نوشته ايد .

با برداشت از کتاب پلی به سوی داستان نويسی ـ نوشته ی داريوش عابدی



ديروز ، يعني پنجشنبه 25 اسفند ، تولّد پروين اعتصامي بود که به همين خاطر روزنامه ي جام جم زندگينامه ي کوتاهي از او گذاشته بود که براي شما ميذارم :

25 اسفند 1285 ه .ش پروين اعتصامي شاعر مشهور دختر ميرزا يوسف اعتصام الملک آشتياني در تبريز ديده به جهان گشود . پروين اعتصامي که جدّش ( ميرزا ابراهيم آشتياني ) در جواني به آذربايجان رفته بود ، در کودکي همراه پدرش به تهران آمد و در اين شهر ساکن شد .
پدر پروين اعتصامي ، از ادبيان و نويسندگان بزرگ زمان خود بود و به زبان هاي فارسي ، ترکي ، عربي و فرانسوي احاطه ي کامل داشت . پروين اعتصامي نزد چنين پدري پرورش يافت .
پروين اعتصامي قريحه و ذوق زيادي در شعر داشت . وي از هفت سالگي به سرودن شعر مشغول شد و تعجب دانشمندان ادبين زمان خود را برانگيخت .نخستين دفتر شعر پروين اعتصامي در سال 1314 ه . ش منتشر شد . با انتشار اشعار پروين اعتصامي ، توجه ادبيان ، دانشمندان و شاعران به سروده هاي پروين جلب شد . بدين ترتيب ، در حالي که پروين اعتصامي جوان بود ، در رديف بزرگان ادب قرار گرفت .
 اشعار پروين اعتصامي مرکب از قصايد ، قطعات ، مفردات ، مثنوي و غزل است که داراي دو سبک لفظي و معنوي مي باشد . سبک وي آميخته به شيوه ي شاعران خراسان ، به ويژه ناصر خسرو است و همچنين ياد آور سبک شاعراني همچون سعدي مي باشد . بيشتر مقطعات پروين اعتصامي به شکل ((مناظره )) است که او در آن ها ، انسان ها و جانوران و گياهان را به گفتگو وا مي دارد و از اين گفتگوها ، نتايج اخلاقي مي گيرد . اشعار او سرشار از مهر مادري و دلسوزي نسبت به تهيدستان و يتيمان و حتي شفقت به جانوران است .
پروين اعتصامي در 16 فروردين 1320 ه . ش در اثر ابتلا به حصبه ديده از جهان فرو بست و در صحن حضرت معصومه ( س ) به خاک سپرده شد .              پروین اعتصامی
+ نوشته شده در  جمعه 26 اسفند1384ساعت 9:21 AM  توسط سعید صدر  | 

این هفته داشتم یه مطلب خوب رو می نوشتم که نرسیدم . پس فعلاً این دو تا حکایت رو قبول کنین تا هفته ی بعدی :

جنگ
پسر کوچکي از پدرش پرسيد : بابا ، جنگ چگونه به وجود مي آيد ؟
پدر جواب داد : پسرم فرض کن که دو کشور آلمان و انگلستان ، با همديگر اختلافي دارند . . .
مادر بچه که تازه وارد شده بود ، گفت : آلمان چه کاره است که با دولتي مثل انگلستان اختلاف داشته باشد ؟!
شوهر جواب داد : ما فرض کرديم خانم . . .
مادر جيغ کشيد : بي خود فرض کرديد ، اين فرض که صحيح نيست . . .
شوهر که عصباني شده بود ، وسط حرف او پريد و گفت : اصلاً به شما چه مربوطه که در صحبت ما دخالت مي کني ؟
زن چهره در هم کشيد و گفت : سر من داد مي زني ؟!
و بشقابي را که روي ميز بود ، برداشت تا آن را بر سر شوهرش بکوبد . . .
اما بچه وسط پريد و گفت : بس است پدر ، من فهميدم که جنگ چگونه پديد مي آيد .

مراحل سه گانه ي ازدواج
جواني قصد ازدواج داشت ، پدرش گفت : بدان ازدواج سه مرحله دارد . مرحله ي اول ماه عسل است که در آن تو صحبت مي کني و زنت گوش مي دهد . مرحله ي دوم آن است که زنت حرف مي زند و تو گوش مي کني . اما مرحله ي سوم که خطرناک ترين مرحله است ، موقعي مي باشد که هر دو بلند داد و فرياد مي کشيد و همسايه ها گوش مي کنند !!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 اسفند1384ساعت 8:59 PM  توسط سعید صدر  | 

1 - حسودي شب در خواب ديد که با حاتم طائي رو برو شده است و از او طلب کمکي کرد . حاتم گفت هرچه از من بخواهي به تو خواهم داد به شرط آنکه دو برابر آن را به همسايه ات بدهم ، حال هرچه مي خواهي بگو . حسود کمي فکر کرد و گفت حالا که هرچه به من مي دهي و دو برابرش را نصيب همسايه ام مي کني از تو مي خواهم که يک چشم مرا کور کني !

2 - انيشتين روزي به چارلي چاپلين نابغه ي سينمايي گفت : آنچه که باعث شهرت عظيم تو شده است و در همه جاي دنيا تو را مي شناسند اين است که با حرکات تو همه زبان تو را مي فهمند .
چارلي در جواب گفت : برعکس من ، آنچه که باعث شهرت فراوان تو شده اين است که اغلب مردم حرف هاي تو را نمي فهمند !

3 - روزي مظفردين شاه وارد مجلسي مي شد ، جلوي در ورودي دو نفر مأمور ايستاده بودند ، شاه روي به يکي از آن ها کرده و پرسيد : اسم تو چيست ؟
مأمور گفت : قربانعلي .
پرسيد : اين چيه که در دست داري ؟
گفت : اسلحه است .
شاه گفت : بايد از آن به خوبي مواظبت کني ، اين تفنگ مثل مادر توست .
بعد شاه از ديگري پرسيد : نام اين چيه ؟
مأمور دوم گفت : قربان اين مارد قربانعلي است .

4 - سر کلاس درس جغرافيا معلم رو به يکي از بچه ها کرد و گفت : احمد بگو ببينم که نصف النهار يعني چه ؟
احمد گفت : آقا اجازه نصف النهار يعني شام !
معلم گفت : احمد ! يعني چه ؟
احمد گفت : آقا اجازه ، مادرم نصف نهار را براي شام نگه مي داره تا بخوريم !!

5 - بر سر سفره اي ناگهان صاحبخانه ديد که در يک بشقاب مگسي افتاده است .
آشپز را صدا کرد و در اوج عصبانيت گفت : مگر نديدي مگس توي آش افتاده است ؟
آشپز با کمال سادگي و وقار گفت : اي آقا ! مگر يک مگس چقدر مي تواند آش بخورد .

6 - در هياهوي فرضيه ي نسبيت - روزي در شهر نيويورک مسافري از راننده ي اتوبوس مي پرسد : آيا ميدان واشنگتن تا اينجا دور است يا نزديک ؟
راننده جواب مي دهد : طبق اظهارات انيشتين کلمه ي دور مفهوم نسبي دارد . بستگي به اين دارد که شما عجله داشته باشيد يا خير !!

بسکتبال کوتوله ها

+ نوشته شده در  جمعه 12 اسفند1384ساعت 8:15 AM  توسط سعید صدر  | 

       نام کتاب : ماجراهاي امير ارسلان نامدار
        باز نوشته ي   بزرگمهر شرف الدين نوري
        چاپ اول : 1382    
        تعداد صفحه : 114
        قيمت : 950 تومان

       قسمتي از داستان : 
در روزگاراني دور ، در سرزميني خرم و سرسبز پادشاهي زندگي ميکرد به نام ارسلان . او پادشاهي جوان و نيرومند بود . مردم دوستش داشتند و او هم به مردم مهرباني مي کرد . . .
امير ارسلان از فرخ لقا عذر خواهي کرد . بعد شمشيرش را بيرون آورد تا دست و پاي او را باز کند . فرخ لقا گفت : (( خودت را خسته نکن . اين طناب ها با هيچ چيز پاره نمي شوند . من اسير طلسم قمر وزير شده ام . هيچ کس نمي تواند من را از اينجا نجات بدهد . )) . . .
ماه منير گفت : (( شما بايد کاري کنيد که هيچ کس متوجه برگشتن امير ارسلان نشود . من هم مي روم و هر طور شده مادر فولادزره را مي کشانم کنار قلعه ي سنگ . ارسلان مي تواند آنجا پشت سربازهاي سنگي پنهان شود . بعد در يک فرصت مناسب ، مادر فولادزره را غافلگير کند و او را بکشد . )) . . .


از بزرگان بشنويم :

1 - کريستو فربون : باران هم روي ظالم مي بارد و هم روي مظلوم ، ولي بيشتر روي مظلوم مي بارد ، چون ظالم چتر مظلوم را ربوده است .

2 - ديرزائيلي : جواني موسوم خطاست . مردي دوران کشمکش و پيري فصل حسرت و اسف است .
 
3 - نيوتون : خرد سالي هستم که در کنار دريا ايستاده ، گاهي يک شن و يا سنگ براقي مي بيند ولي در مقابل او دنياي بيکران معرفت مجهول است .

4 - ارپد : همان گونه که مسيح مرده را زنده مي کرد ، معلم هم ملتي را احياء مي کند .

+ نوشته شده در  سه شنبه 9 اسفند1384ساعت 5:58 PM  توسط سعید صدر  | 

(( نام آوا )) چيست ؟
صداهای طبيعی و بی معنای پيرامون ما ، ( صدای موجودات زنده و غير زنده )  را  (( نام آوا )) می گويند . نام آوا ها از مقوله ی اسم هستند و در جمله نقش گروه اسمی مي گيرند :  
           
(( اين درست است که تنفّر يا لذّت به ذوق سليم وابسته است و هر کسی ذاتاً از قار قار کلاغ و هو هو ی جغد بيزاري مي جويد و از جيک جيک گنجشک مسرور مي شود امّا هيچ کس نمي تواند شادي گم شده  اي را در بيابان از شنيدن واق واق سگي که خبر از آبادی نزديک مي دهد انکار کند . ))



حاشيه :
۱ - مي توانيد کتاب مدير مدرسه از جلال آل احمد را از اينجا به صورت زيپ شده دانلود کنيد .    
۲ - همچنين مي توانيد گلستان سعدي را از اينجا  و ديوان حافظ را نيز از اينجا دانلود کنيد .
۳ - براي دانلود کتاب هاي بيشتر به کتابخانه ي ستاره آسمان مراجعه کنيد .
۴ - حتماً نظراتتون رو درباره ی اين قسمت آموزش بگيد .

+ نوشته شده در  جمعه 5 اسفند1384ساعت 7:46 AM  توسط سعید صدر  |